🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

توضیـــح.اممممممم..زنـــــدگــــی زیــــبـاست😄😄 لطفا بدون کامنت وبو ترک نکنید😊😡

🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

توضیـــح.اممممممم..زنـــــدگــــی زیــــبـاست😄😄 لطفا بدون کامنت وبو ترک نکنید😊😡

درباره بلاگ
🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

حرفـــاییی برای بهتــر شـــدن زندگی
زندگی زیباست
کافــیست...
چشــمانت را باز کنی و خوشبختی را ببینی
من تو این وب...زندگی واقعی رو نشونتون میدم
هیچ کــــس تـــنها نیس
خــــــدا با ماســــت
بفرمایید داخل رسیدین به ایستگاه زندگی

کلمات کلیدی

🍃🍂

& دست نوشته 4 &

عشق + خانومم + سرنوشت + آرزو

خدا + آرامش + تنهایی + گریه + صدا + عاشقتم

موفقیت + گذشته + توکل + کلید + زندگی

رنج + سختی + شکست + خدا + زندگی

ناامیدی + غم + اندوه + زندگی + نور + خدا

خوبی + و + بدی + های + زندگی + علیرضا

گرگ + متن + زیبا +

طبیعت + زخم +

پسر + بودن + یعنی

صلوات+ال محمد + گناهان

30 + راه + برای + افزایش + رزق + و + روزی

عاشق + دلنوشته + علیرضا + دوستت + دارم

دل نوشته + موفقیت + دلنوشته های + علیرضا

اعتماد + خنجر + از + پشت + دلنوشته هایم

دلنوشته های + علیرضا + دلنوشته هایم + ستاره ی من + تویی

عشق + تو + دلنوشته های + علیرضا + دلنوشته هایم

حجت + قبول + بانو

قصه + قدیم + جدید + فیلم + سانسور

ممنون + ترانه + پیامک + دل نوشته های علیرضا

آذر ماه + دستا بالا

خدا + دلنوشته + کپی پیست

خدا + کمکم + کن

شعر + شعرهای زیبا

دلنوشته + دلنوشته های علیرضا + خاطره + من

طب+ اهل + بیت

کپی + پیست + نحال + عمر + تو

دلنوشته + دست نوشته + دلنوشته های علیرضا

دلنوشته + دلنوشته های علیرضا + خدا + نیایش

نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «طبیعت + زخم +» ثبت شده است

ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ می کنند:

 

ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ می ریزند

 

ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده ﻭﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ می کنند.

 

ﮔﺮﮒ ﺁﻥ ﺭﺍ می بیند، یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﺪ.

 

ﯾﺦ روی تیغه کم کم ﺁﺏ می شود ﻭ ﺗﯿﻐﻪ ی تیز،

 

ﺯﺑﺎﻥ سرد و بی حس شده ی ﮔﺮﮒ ﺭﺍ می بُرد.

 

ﮔﺮﮒ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ می بیند ﻭ به ﺗﺼﻮﺭ و خیال این

 

که ﺷﮑﺎﺭ و طعمه ﺧﻮﺑﯽ پیدا کرده ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﯿﺲ می زند؛

 

 اما نمی داند یا نمی خواهد بداند که با آن حرص وصف

 

ناشدنی و شهوت سیری ناپذیر، دارد ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩش ﺭﺍ می خورد!

 

ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﺯ آن ﮔﺮﮒ زبان بسته ﺧﻮﻥ می رود تا به دست خودش کشته می شود

 

.. نه گلوله ای شلیک می شود، و نه حتی نیزه ای پرتاب!

 

اما گرگ با همه غرورش سرنگون میشود’!

 

شکست ها و نگرانی هایت را رها کن،

 

خاطراتت را،

 

نمیگویم دور بریز،اما قاب نکن به دیوار دلت…

 

در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقب باشد،

 

زمین میخوری…

 

زخم بر میداری…

 

و درد میکشی…

 

نه از بی مهری کسی دلگیر شو … نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم…

 

به خاطر آنچه که از تو گرفته شده، دلسرد مباش، تو چه میدانی؟

 

شاید … روزی … ساعتی … آرزوی نداشتنش را میکردی…

 

تنها اعتماد کن و خود را به او بسپار …

 

هیچ کس آنقدر قوی نیست که ساعت ها بر عکس نفس بکشد …

 

در آینده لبخند بزن…

 

این همان جایی است که باید باشی!

 

هیج کس تو نخواهد شد

 

 آرامش سهم توست

 

 

مدیر ایستگاه😄😄