🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

توضیـــح.اممممممم..زنـــــدگــــی زیــــبـاست😄😄

۲۴ مطلب با موضوع «مطالب مفید» ثبت شده است

خیلی قشنگه

خیلی قشنگه 

 

 👇👇👇👇👇

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﺍﮔﻪ ﺑِﺸﮑﻨﻪ،ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼَﺴﺒﯽ نِمیشهﺩُﺭﺳﺘﺶ ﮐﺮﺩ،مثلِ..

ﺩﻝِ ﺁﺩما

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﺍﮔﻪ ﺑِﺮﯾﺰﻩ،ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﻧِﻤﯿﺸﻪ جَمعشﮐﺮﺩ،ﻣﺜﻞِ..

ﺁﺑِﺮﻭ

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﺭﻭ ﺍﮔﻪ ﺑُﺨﻮﺭﯼ،ﺑﺎ ﻫﯿﭻ چیزی ﻧِﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑِﺮﯾﺰﯾﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ،مثلِ..

ﻣﺎﻝِ ﺑﭽﻪ یتیم

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﺭﻭ ﺍﻭﻧﺠﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻗَﺪﺭﺷﻮ ﻧِﻤﯿﺪﻭﻧﯽ،مثلِ..

پدرومادر

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﺭﻭ ﻧِﻤﯿﺸﻪ ﺗَﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍد،ﻣﺜﻞِ..

ﮔُﺬﺷﺘﻪ

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ پوﻟﯽ ﻧِﻤﯿﺸﻪ ﺧَﺮﯾﺪ،ﻣﺜﻞِ..

ﻣُﺤﺒﺖ

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ.. 

ﺭﻭ ﻧَﺒﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺩَﺳﺖ ﺩﺍﺩ،ﻣﺜﻞِ..

دوستِ ﻭﺍﻗِﻌﯽ

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﺭﻭ ﻧِﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺗَﺤﻤﻞ ﮐﻨﻢ،ﻣﺜﻞِ..

ﺁﺩﻣﺎﯼِ ﭼﺎپلوﺱ ﻭ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﻫَﺰﯾﻨﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ،اﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﺪﻩ،ﻣﺜﻞِ..

ﺧَﻨﺪﯾﺪﻥ

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﺧﯿﻠﯽ ﮔِﺮﻭﻧﻪ،ﻣﺜﻞِ..

تاوان

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﺧﯿﻠﯽ تَلخه،ﻣﺜﻞِ..

ﺣَﻘﯿﻘﺖ

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﺧﯿﻠﯽ ﺳَﺨﺘﻪ،مثلِ..

ِﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﺧﯿﻠﯽ ﺯِﺷﺘﻪ،ﻣﺜﻞِ..

ﺧﯿﺎﻧﺖ

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﺍَﺭﺯﺷﻪ،ﻣﺜﻞِ..

ﻋِﺸﻖ

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ.. 

ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﺜﻞِ..

ﺍِﺷﺘﺒاه

 

یه چیزی..

هَمیشه هَوامون رو داره،مثلِ..

 

♥ خدا ♥

🍇❣🍇❣🍇❣🍇❣🍇❣🍇

  • ۴ پسندیدم
  • ۷ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • شنبه ۹ مرداد ۹۵

    از روی ظاهر انسان هارو قضاوت نکنید

  • ۴ پسندیدم
  • ۳ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • چهارشنبه ۶ مرداد ۹۵

    این است فقر فرهنگی......

    🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

     

    🍒تفکر🍒

    ✳داستانی جالب وآموزنده   

     

    یک استاد دانشگاه می‌گفت: 

    یک بار داشتم برگه‌های امتحان را تصحیح می‌کردم. به برگه‌ای رسیدم که نام و نام خانوادگی نداشت. با خودم گفتم ایرادی ندارد. 

    بعید است که بیش از یک برگه نام نداشته باشد. از تطابق برگه‌ها با لیست دانشجویان صاحبش را پیدا می‌کنم. تصحیح کردم و 17/5 گرفت. احساس کردم زیاد است. 

    کمتر پیش می‌آید کسی از من این نمره را بگیرد. دوباره تصحیح کردم 15 گرفت. برگه‌ها تمام شد. با لیست دانشجویان تطابق دادم اما هیچ دانشجویی نمانده بود. تازه فهمیدم کلید آزمون را که خودم نوشته بودم تصحیح کردم.

     

    اغلب ما نسبت به دیگران سخت گیرترهستیم تا نسبت به خودمان و بعضى وقت‌ها اگر خودمان را تصحیح کنیم می‌بینیم به آن خوبى که فکر می‌کنیم، نیستیم.

     

             🍃 این است فقر فرهنگی 🍃

  • ۶ پسندیدم
  • ۹ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • سه شنبه ۵ مرداد ۹۵

    در حضور هفت گروه..هفت کار رو مخفی انجام بده

    در حضور هفت گروه هفت کار رو مخفی انجام بده تا سعادتمند گردی: 1- در حضور فقیر، دم از مال و منالت نزن. 2- در حضور بیمار سلامتیت را به رخش نکش. 3- در حضور ناتوان قدرت نمایی نکن. 4- در برابر غصه دار خوشحالی نکن. 5- در برابر زندانی آزادی ات رو جلوه نمایی نکن. 6- در حضور افراد بدون فرزند از فرزندت تعریف و نوازش نکن. 7- در برابر یتیم از پدر و مادرت نگو.

    @successmasoudi

  • ۴ پسندیدم
  • ۷ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • سه شنبه ۲۹ تیر ۹۵

    قدرت زن آلوده

  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • شنبه ۲۶ تیر ۹۵

    حتما بخونید......

    در بازار ایران لباس هایی عرضه شده که بر روی اونها کلماتی به لغت لاتین چاپ شده و مردم در حال خرید اینگونه لباس ها هستند،

    بهتره قبل از خرید معانی کلمات را هم بررسی کنید

    ⬇️Vixen

    زن شرور

    ⬇️Nude

    لخت

    ⬇️Whore

    فاحشه

    ⬇️Sow

    ماده خوک جوان

    ⬇️Pig

    خوک

    ⬇️Theocrasy

    شرک به خدا

    ⬇️Hussy

    زن گستاخ

    ⬇️Vice

    گناه، فساد

    ⬇️Chorus girl

    دختر رقاصه تو جمع

    ⬇️Lusts

    شهوت ، هوس

    ⬇️Dram

    ظرف شراب

    ⬇️Adulterer

    مرد زناکار

    ⬇️Eccentricity

    بی قاعدگی

    ⬇️Adultery

    زنا، بی دینی

    ⬇️Charm

    طلسم، فریفتن

    ⬇️Base-born

    حرامزاده

    ⬇️Bawdy

    هرزه، زشت

    ⬇️Mason

    فراماسونی

    ⬇️Tippler

    میگسار

    ⬇️Atheist

    خدانشناس

    ⬇️sister for sale

    خواهرفروش

    ⬇️Take me

    مرا لمس کن

    نشر کنید تا هموطنان با آگاهی و دقت بیشتری خرید نمایند      

  • ۳ پسندیدم
  • ۵ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • شنبه ۲۶ تیر ۹۵

    جوابی که همه را حیرت زده کرد

    جوابی که همه را حیرت زده کرد:

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    پسر کوچکی بعد از بازگشت به نزد خانواده اش از آنها خواست که یک عالم دین برای او حاضرکنند تا به 3سوالی که داشت جواب بدهد.

     

    بالاخره یک عالم دین برای ایشان پیدا کردند و بین پسربچه و عالم صحبتهای زیر رد و بدل شد؛

     

    پسربچه: شما کی هستی؟ و آیا می توانی به سه سوال بنده پاسخ دهی؟ 

     

    معلم: من عبدالله، بنده ای از بندگان خدا هستم و به سوالات شما جواب خواهم داد، به امید خدا.

     

    پسربچه: آیا شما مطمئنی جواب خواهی داد؟ چون اکثر علما نتوانستند به سه سوال من پاسخ بدهند!

     

    معلم: تمام تلاشم را میکنم و با کمک خدا جواب میدهم.

     

    پسربچه: سه سوال دارم،

     

    سؤال اول: آیا در حال حاضر خداوندی وجود دارد؟ اگر وجود دارد شکل و قیافه آن را به من نشان بده؟

     

    سؤال دوم: قضا و قدر چیست؟

     

    سؤال سوم: اگر شیطان از آتش خلقت شده است، پس برای چی او در آخرت در آتش انداخته خواهد شد؟ چون بر ایشان تأثیری نخواهد گذاشت!

     

    معلم کشیده ی محکمی را به صورت پسربچه زد،

     

    پسربچه گفت: برای چی به من زدی و چه چیزی باعث شد که از من ناراحت و عصبانی شوی؟

     

    معلم جواب داد: من از دست شما عصبانی نشدم و این ضربه ای که به شما زدم جواب هر سه سوال شماست.

     

    پسربچه: ولی من هیچی را نفهمیدم.

     

    معلم: بعد از اینکه شما را زدم چه چیزی حس کردی؟

     

    پسربچه: حس درد بر صورتم دارم.

     

    معلم: پس آیا اعتقاد داری که درد موجود است؟

     

    پسربچه: بله.

     

    معلم: پس آن را به من نشان بده.

     

    پسربچه: نمیتوانم.

     

    معلم: این جواب اول من بود.همگی به وجود خداوند اعتقاد داریم ولی نمیتوانیم او را ببینیم.

     

    سپس اضافه کرد که آیا دیشب خواب دیدی که من تو را خواهم زد؟

     

    پسربچه: نه.

     

    معلم: آیا گاهی به ذهنت آمد که من تو را روزی خواهم زد؟

     

    پسربچه: نه.

     

    معلم: این قضا و قدر بود.

     

    سپس اضافه کرد: دستی که با آن تو را زدم از چه چیزی خلق شده است؟

     

    پسربچه: از گل.

     

    معلم: وصورت تو از چی؟

     

    پسرپجه: باز از گل.

     

    معلم: جه چیزی حس کردی بعد از اینکه بهت زدم؟

     

    پسربچه: حس درد داشتم.

     

    معلم: آفرین، پس دیدی چطور گل بر گل درد وارد میکند، این با اراده خدا انجام میشود،

     

    پس با اینکه شیطان از آتش خلق شده، اما اگر خدا خواست این آتش مکان دردناکی برای شیطان خواهد بود.

     

  • ۲ پسندیدم
  • ۴ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • پنجشنبه ۲۴ تیر ۹۵

    پیامکی از سوی خدا " دوقلوهای دختر به نام‌های بریل و کایری "

    دوقلوهای دختر به نام‌های بریل و کایری، ۱۲ هفته زودتر از موعد، به دنیا آمده بودند و بنابراین به مراقبت‌های ویژه نیاز داشتند، آنها را در دستگاه‌های انکوباتور جدا گذاشتند.

     

    کایری خوب وزن می‌گرفت و شرایطش پایدار بود، ولی بریل، فقط ۹۰۰ گرم وزن داشت، در تنفس مشکل داشت و دچار مشکل قلبی هم بود و انتظار نمی‌رفت، زنده بماند.

     

    پرستارش هر کاری از دستش برمی‌آمد برای بریل انجام داد، اما شرایطش فرقی نکرد. تا این...که برخلاف قوانین بیمارستان، او آن دو را در یک انکوباتور قرار داد.

     

    او دو نوزاد را قدری تنها گذاشت و رفت که بخوابد، در بازگشت او این صحنه زیبا را دید و سایر پرستاران و پزشکان را صدا زد تا آنها هم این صحنه را ببینند.کایری، دستش کوچکش را دور خواهرش گذاشته بود، انگار که می‌خواست او در آغوش بگیرد و از او محافظت کند.

     

    می‌خواهد تصادفی باشد یا نه، از زمانی که این دو در کنار هم قرار گرفتند، وضعیت تنفس بریل بهتر شد و شرایط قلبی‌اش پایدار شد... 

  • ۴ پسندیدم
  • ۲ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • دوشنبه ۲۱ تیر ۹۵

    گفتگو با خدا

    خدا : بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است .

    بنده : خدایا ! خسته ام ، نمی توانم .

    خدا : بنده ی من ، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان .

    بنده : خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم .

    خدا : بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان .

    بنده : خدایا ! سه رکعت زیاد است .

    خدا : بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان .

    بنده : خدایا ! امروز خیلی خسته ام ! آیا راه دیگری ندارد ؟

    خدا : بنده من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله .

    بنده : خدایا ! در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد !

    خدا : بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله .

    بنده : خدایا ! هوا سرد است ! نمیتوانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم .

    خدا : بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب میکنیم .

    بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد .

    خدا : ملائکه ی من ! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده ، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده .

    ملائکه : خداوندا ! دوباره او را بیدار کردیم ، اما باز خوابید .

    خدا : ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست .

    ملائکه : پروردگارا ! باز هم بیدار نمی شود !

    خدا : اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر میآورد .

    ملائکه : خداوندا ! نمی خواهی با او قهر کنی ؟

    خدا : او جز من کسی را ندارد ... شاید توبه کرد ...

    بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری .

  • ۱ پسندیدم
  • ۵ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • شنبه ۱۹ تیر ۹۵

    گفتم که اهل خطام گفتی بخشیدم بیا

    اول بگم اینو من ننوشتم

    گفتم ،منم، اهل خطا ،گفتی، که بخشیدم ،بیا

    گفتم شکستم توبه ها، گفتی که بخشیدم، بیا

     

    گفتم که ای ستّار من، ای حضرت غفّار من

    من بر خودم کردم جفا، گفتی که بخشیدم، بیا

     

    گفتم ز خوبی خالی ام، من دانه ای پوشالی ام

    بنگر تهیدستم #خدا ، گفتی که بخشیدم، بیا

     

    گفتم که احوالم بد است، از بس گناهم بی حد است

    بخشیده ای این بنده را؟! گفتی که بخشیدم، بیا

     

    گفتم که نفسم سرکش است، جایم درون آتش است 

    أِغفرلنا، أِغفرلنا، گفتی که بخشیدم، بیا...

     

    #التماس_دعا 

    #الهی_العفو

  • ۱ پسندیدم
  • ۲ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • سه شنبه ۸ تیر ۹۵