🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

توضیـــح.اممممممم..زنـــــدگــــی زیــــبـاست😄😄 لطفا بدون کامنت وبو ترک نکنید😊😡

🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

توضیـــح.اممممممم..زنـــــدگــــی زیــــبـاست😄😄 لطفا بدون کامنت وبو ترک نکنید😊😡

درباره بلاگ
🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

حرفـــاییی برای بهتــر شـــدن زندگی
زندگی زیباست
کافــیست...
چشــمانت را باز کنی و خوشبختی را ببینی
من تو این وب...زندگی واقعی رو نشونتون میدم
هیچ کــــس تـــنها نیس
خــــــدا با ماســــت
بفرمایید داخل رسیدین به ایستگاه زندگی

کلمات کلیدی

🍃🍂

& دست نوشته 4 &

عشق + خانومم + سرنوشت + آرزو

خدا + آرامش + تنهایی + گریه + صدا + عاشقتم

موفقیت + گذشته + توکل + کلید + زندگی

رنج + سختی + شکست + خدا + زندگی

ناامیدی + غم + اندوه + زندگی + نور + خدا

خوبی + و + بدی + های + زندگی + علیرضا

گرگ + متن + زیبا +

طبیعت + زخم +

پسر + بودن + یعنی

صلوات+ال محمد + گناهان

30 + راه + برای + افزایش + رزق + و + روزی

عاشق + دلنوشته + علیرضا + دوستت + دارم

دل نوشته + موفقیت + دلنوشته های + علیرضا

اعتماد + خنجر + از + پشت + دلنوشته هایم

دلنوشته های + علیرضا + دلنوشته هایم + ستاره ی من + تویی

عشق + تو + دلنوشته های + علیرضا + دلنوشته هایم

حجت + قبول + بانو

قصه + قدیم + جدید + فیلم + سانسور

ممنون + ترانه + پیامک + دل نوشته های علیرضا

آذر ماه + دستا بالا

خدا + دلنوشته + کپی پیست

خدا + کمکم + کن

شعر + شعرهای زیبا

دلنوشته + دلنوشته های علیرضا + خاطره + من

طب+ اهل + بیت

کپی + پیست + نحال + عمر + تو

دلنوشته + دست نوشته + دلنوشته های علیرضا

دلنوشته + دلنوشته های علیرضا + خدا + نیایش

نویسندگان

۵۸۲ مطلب توسط «مدیر ایستگاه😄😄» ثبت شده است

۰۴ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۰۳

اعلام زنده بودن میکنم:))))

سلام بعد از چند روز اومدم بیان

واقعاوقت نداشتم بیام که بهتون سر بزنم

اما واقعا حس وحاله خوبی داره دانشجو باشی و تو یه اتاق با دوستای خوبت باشی

تو این مدت چیزهای زیادی یاد گرفتم

میخوام سعی کنم اخلاقمو عوض کنم البته اگه بتونم

میخوام از شیطنت هام کم کنم

نمیدونم چرا شب ها گریم میگیره

وقتی پا میزارم رو یه مورچه ای اینقدر عذاب وجدان میگیرم

هروقت حرفی ازسر شوخی به یکی میزنم و اون ناراحت میشه ..وقتی یکی دلمو میشکنهو غیره..

هیچ وقت توروش از ناراحتیم نمیگم..هیچ وقت پشت کسی غیبت نمیکنم..حتی اگه ازش متنفر باشم

همه ی اینا شب ها میاد سراغم و باعث گریه کردنم میشه....وقتی اذیتم میکنن میخندم اما ناراحتیم و دلخوریم تو قلبم میمونه

وقتی کسیو دوس دارم ازش توقع هایی دارم که نبایدداشته باشم

متاسفانه دله احساسی دارم که باید به شدت مواظبش باشم

همین الان با این نوشتن ها دارم گریه میکنم..چون دارم حرفای دلمو مینویسم

سعی کنیم ببخشیم

سعی کنیم غیبت نکنیم

هممون یه روز میمیرم سعی کنیم جوری زندگی کنیم که بعد از مرگمون شرمنده ی خدا نشیم

مدیر ایستگاه😄😄
۳۰ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۱۳

خاک خاک میباره

زندگی رو دوس داشته باش..باتمام خوبی و بدی هاش

درسته سخته اما اگه میخوای تو زندگیت موفق شی و خوشبخت

شاد باش خودتو با هر دلیل شاد کن .. به حرف بقیه توجه نکن چی میگن شاد باش

...

.

.

.

میگما این روزا کم میام بیان مگه نه

بعدازبررسی های دقیق میگمتون چرا کم میومدم:)

راستی این اهنگ رو یادتونه اما در وصف هم استانی های خودم عوضش میکنم

خاک ، خاک خاک میباره قلب من امشب بی قراره

خاک، خاک خاک میباره خاطره هاتو یادم میاره

تا دوباره صدامو دراره خاک، خاک خاک میباره

آسمونم دلش غصه داره حق نداره هرچی امشب خاک بباره

جای تو باز خاک میشینه کنارم مطمئنم دیگه شک ندارم

شک ندارم تو فکرم هستی تنهایی تو اتاقت نشستی

گفته بودی دلت تنگ نمیشه پس چرا هی میای پشت شیشه

خاک، خاک خاک میباره خاطره هاتو پاک میکنه

خنده آدمک روی خاکا روزای خوبم و مرده  کرده

من دلم گرم هیشکی نمیشه گرد و غباره .خیلی خاکه

باز دوباره داره خاک  میباره  باز چه ساکت میباره

گل زده دستای بی گناهم چشم براهم فقط چشم براهم

چشم براهم ، چشم براهم

خاک، خاک خاک میباره قلب من امشب بی قراره

خاک ، خاک خاک میباره خاطره هاتو یادم میاره

تا دوباره صدامو دراره خاک ، خاک خاک میباره

مدیر ایستگاه😄😄
۲۹ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۱۶

بیاین یکم جدی باشیم

بیاین منطقی باشیم

بیاین یکم حرف بزنیم..جدی باشیم

عشق شده یه چیز غیر ممکن

حرف از عشق که میزنی اسم هوس میاد..نمیفهمی کدوم عشقه..کدوم دوست داشتنه واقعیه

عشقی که تو خیابون پیش بیاد و با اون آرایش که هر مردی رو جذب میکنه عشق نیس هوسه..مطمن باش یکی خوشگل تر از  تو با ارایشی بهتر دلشو میدزده

کاش پسر هاهم بفهمن که وقتی مزاحم ناموس مردم میشن اگه کسیو ببینن که دست خواهرشونو گرفته چیکار میکنن

غیرت داشته باشیم

بیاین یکم منطقی باشیم

وقتی طرفدار یه تیمی هستیم..یکی که فوتبال دوس نیس نیاد بزنه تو ذوق طرف

درسته تو دوس نداری تو علاقه نداری..اما اینکه علایق خودتو به بقیه تحمیل کنی درس نیس

هرکس یه علایقی داره

کل کل سالم عالیه..اما نه حرف بی ربط این نمیشه  کل کل ..اینکه برا رو کم کنی یه حرف بی ربطی بزنی که ممکنه باعث دل شکستن بشه

فکرکنین به حرفام

بیاین جدی تر برخورد کنیم

که زود ببخشیم....زود بگذریم....همونطور که خدامون سریع میبخشتمون...ماهم بخشنده باشیم..غیبت نکنیم

بیاین تا عیب خودمون برطرف نشده عیب بقیه رو نگیریم

نمیدونم چرا امروز جدی شده بودم

مدیر ایستگاه😄😄

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﺳﺖ. ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺘﻢ!

ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻟﯿﺴﺖ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.

ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺧب ﭘﺲ ﺑﯿﺎ ﺑﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻗﻬﻮﻩﺍﯼ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ.

ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ: "ﺣﺘﻤﺎ"

ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻭ ﭼﻨﺪ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﯾﺨﺖ!

ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ.

ﻣﺮﺩ ﻟﯿﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻟﯿﺴﺖ ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ.

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ.

ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﯽ، ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ...

ﮐﻼﻍ ﻭ ﻃﻮﻃﯽ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺯﺷﺖ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ. ﻃﻮﻃﯽ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﮐﻼﻍ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﺿﺎﯼ ﺧﺪﺍ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻃﻮﻃﯽ ﺩﺭ ﻗﻔﺲ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮐﻼﻍ ﺁﺯﺍﺩ...

ﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﻮﯼ!

ﭘﺲ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﻧﮕﻮ ﭼﺮﺍﺍﺍﺍ...؟!

 

مدیر ایستگاه😄😄

سلاممم خب خیلی وقته نبودم

اما واقعا نتونستم بیام الانم راه اهنم که برم خونه

خب بگم براتون که من رفتم دانشگاه هوا زیاد سرد نبودا

اما شبش که نیخواستیم بخوابیم دیدیم تو تو یه اتاق ده نفره ایم

من و برادرم و چهارتا از دوستامون گشتیم دونفرو پیداکردیم رفتیم تو یه اتاق هشت نفره...اما اتاق کثیف بود خیلی تختو از اینا کم داشت استین هارو زدیم بالا تمیز تمیزش کردیم

خب یه خاطره اینجا جاموند

من داشتم با جارو برقی جارو میزدم برادرم گف علی داری چیکار میکنی گفتم جارو میزنم دیگه دوستم گف خو فقط دستش دستته دیگه همه رفتن هوا از خنده

فکر کن پنج دقیقه الکی داشتم جارو میزدم

تازه داداشم گف بریم ترمینال با قطار بریم😂😂😂😂

منم گفتمش بریم راه اهن با اتوبوس بریم😂😂

خب فعلا من برم رسیدم خونه به همتون سر میزنم

مدیر ایستگاه😄😄

سلام

این بار دیگه میرم که بمونم

تنها چیزی که خیلی ناراحتم میکنه

دور شدن از خواهر زادمه

خب هر وقت رسیدم دورود میام پرانرژی

مدیر ایستگاه😄😄

سلام

خوفین..خداروشکر منم خوفم

اول که متنمو شروع کنم ..دقت کردم تعداد بازدید کننده ها از وبلاگم بیشتر دنبال کننده هاس

خو خدا خیرتون بده یه نظری لایکی چیزی کنید خو ..روحیمو میزنیدا منم افسرده میشما

....

من همیشه میگفتم اینقدر رنگ آبی فیروزه ای رو دوس دارم اما نمیدونم چطور میشد که هیچ وقت این رنگ گیرم نمی اومد

اما رنگ قرمزو دوس ندارم و میگفتم قرمز نمی خرم اما نمیدونم چرا میخریدم والا الان شماهم میگین چرا میخرید خو مجبورت نمیکنن

اره اما هنوز خودمم نفهمیدم

خب ازاین بگذریم من طرفدار پرسپولیسم اما رنگ ابی فیروزه ایو دوس دارم تعجب نکنین خو نمیشه هرکس پرسپولیسیه قرمز دوس داشته باشه

اما فکر کنم من متفاوتم

.....

یادمه یکی پیشم نشست گفت خدا منو دوس نداره اصلا به فکرم نبوده:((دلم میخواس خفش کنم اما با خونسردیه کامل گفتمش تو ازکی غمگین شدی گف یه سالی هس گفتم یعنی قبلش خوب بودی؟

گف اره

گفتم خو وقتی تو شاد بودی و خوشبخت به فکر خدا بودی یادی ازش میکردی

گفت اممممممممممممم

گفتمش گاهی وقتا لازمه ادم مشکلی براش پیش بیاد تا از خداش سراغی بگیره

دلم برا تنهایی خدا میسوزه که که وقت تنهایی فقط صداش میکینم

بحث الان قاطی پاتی شد

راستی به نظرتون قالب رو عوض کنم یا همین خوب است؟

منتظر هستم تا پرنس و پرنسس ها جواب گویند؟؟

مدیر ایستگاه😄😄
۱۷ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۱۰

بیا این متنو بخون😉

 

🌹🌹🌹🌹🌹

مى‌خواستم به دنیا بیایم، در یک زایشگاه عمومى؛ پدرم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصى!

مادرم گفت: چرا؟ 

پدربزرگم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! مى‌خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه سر کوچه‌مان؛ مادرم گفت: فقط مدرسه غیرانتفاعى!

پدرم گفت: چرا؟

مادرم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! به رشته انسانى علاقه داشتم؛ پدرم گفت: فقط ریاضى!

گفتم: چرا؟

پدرم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! مى‌خواستم با دخترى ساده که دوستش داشتم ازدواج کنم؛ خواهرم گفت: مگر من بمیرم.

گفتم: چرا؟

خواهرم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! مى‌خواستم پول مراسم عروسى را سرمایه زندگى‌ام کنم؛ پدر و مادرم گفتند: مگر از روى نعش ما رد شوى.

گفتم: چرا؟

آنها گفتند: مردم چه مى‌گویند؟! مى‌خواستم به اندازه جیبم خانه‌اى در پایین شهر اجاره کنم؛ مادرم گفت: واى بر من.

گفتم: چرا؟

مادرم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! اوّلین مهمانى بعد از عروسى‌مان بود. مى‌خواستم ساده باشد و صمیمى؛ همسرم گفت: شکست به همین زودى؟!

گفتم: چرا؟

همسرم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! مى‌خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم تا عصاى دستم باشد؛ همسرم گفت: خدا مرگم دهد.

گفتم: چرا؟

همسرم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! مى‌خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد؛ پسرم گفت: پایین قبرستان.

زنم جیغ کشید!

دخترم گفت: چه شده؟

زنم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! مُردم... برادرم براى مراسم ترحیمم مسجد ساده‌اى در نظر گرفت.

خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه مى‌گویند؟!

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده‌اى بر سر مزارم گذاشتند؛ اما برادرم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! خودش سنگ قبرى برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کرده بودند.

و حالا من در اینجا در حفره‌اى تنگ و تاریک، خانه‌اى دارم و تمام سرمایه‌ام براى ادامه زندگى، جمله‌اى بیش نبود؛ «مردم چه مى‌گویند؟!» مردمى که عمرى نگران حرف‌هایشان بودم، حالا حتى لحظه‌اى هم نگران من نیستند!!! کسانى که براى خودشان زندگى مى‌کنند، از فرصت یک‌باره زندگى‌شان نهایت بهره و لذت را برده‌اند ☔☔️

مدیر ایستگاه😄😄

سلاااام

خب از دورود براتون بگم 

ماکه رفتیم دورود وقتی رسیدم فکر میکردم سرد باشه

اما نه اونقدر😰

تا رسیدم فکم هی تکون میخورد از سرما 

بله برف هم اومده بود

واقعا سرد بودا

خب بگذریم

من بعضی هارو دیدم که میگن نماز برا چیمونه

این دنیامون جهنمه اون دنیاهم همینطور والا

واقعا اگه بمیری و بری اون جهنم همین حرفو میزنی

شاید کسایی نماز نخونن اما کردار و اخلاقشون خیلی بهتر از اونایی باشه که نماز میخونن 

بندگیه خدا جای خودش ..این دنیا همش امتحانه وقتی پیامبر و امامان خدا اونطور عذاب میکشیدن اما بازهم بندگیه خدارو میکردن اونجا چی اوناهم حتما باید کافر میشدن درسته ما مثلشون نمیشیم اما میشه الگو بگیریم الان اعصابم خورد شده 😄😄

والا گاهی لازمه فقط صبر کرد به خدا توکل کرد اون وقت همه چی درس میشه تاریخ اینو بهمون ثابت کرده..دلستان حضرت ایوب رو حتما خوندین که چقدرفقیر شد و همه بیرونش کردن

حتی کسایی که بهشون خوبی کرده بود.اما باتوکل به خدا به همه چی رسید

پس به خدات توکل کن هی حرف ناامیدی نزن

مدیر ایستگاه😄😄
۱۵ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۰۳

یاعلی نویسندگان

سلاااام

بنده به دورود میرم برای پاره ای از مسائل☺☺😉😉

تا یک روز نیستم اگه بهتون سر نزدم ناراحت نشینا

خب  یه انرژی بدمتون

ساعتو نگاه کن ثانیش آروم میره اما چشاتو ببند نگاه چه سریع میره

خودتو درگیر کاری کن اصلا نمیفهمی کی روز گذشت

پس تا وقتی زمانه کافی برای زندگیـکردن

شادی کردن

خوشبخت بودن

مهربانی کردن

و هرچیز دیگه ای

از همین الان انجام بده مرگ خبر نمیکنه

خب گفتمتون 

یاعلی😊😊

مدیر ایستگاه😄😄