🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

توضیـــح.اممممممم..زنـــــدگــــی زیــــبـاست😄😄 لطفا بدون کامنت وبو ترک نکنید😊😡

۵۷۳ مطلب توسط «مدیر ایستگاه😄😄» ثبت شده است

یه جورایی بد شانسم یه جورایی خوش شانس

سلام  میگما من یه جورایی بدشانسم و یه جوری خوش شانسم

الان دلیلشو میگم

بنده چند ماهی هست شناسناممو گم کردم میدونم بیرون نیس تو خونس همه جارو هم گشتم

اما اثری نیست فکرکنم باید برم سراغ شرلوک هولمز

خب دیشب هم با خواهرم رفتم سبزقبا پیاده من راهو اشتباهی رفتم گم شدیم😄😄😄😄اما با تحقیق و بررسی زیاد راه رو پیدا کردیم

خب شب شد برگشتیم 

وقتی رسیدم خونه دیدم عه کارت بانکیم کجاس 😰بعد دیدم😱یا خدا کارت ملیم کجاس یعنی ریختم بهم از اون ور حرفای پدر و خواهرم عصبانیم میکرد البته خواهر دویم اون خواهر چهارمیم باهام بود که تو حرفای منفی گرای پدر و خواهر ازم طرفداریـمیکرد

منم عصبانی بودم از طرفی هم هیچ حرفی نمیزدم 

من وقتی عصبی میشم داد نمیزنم تو خودم میریزم و برگشتم باز گشتم دیدم هیچ اثری نیس پیش خونه نشستم عصبانی و با تسبیحی که از سبزقبا خریدم فقط صلوات میفرستادم نمیدونم چقدر اما از هفتصد تا بیشتر بوده حتما

اینم تسبیح بنده

بعد رفتم حسینیه کمک سه تا از دوستان واسه ایام فاطمیه کمک میکردم که حالم پیشون کامل خوب شد..اما واقعا حس خوبی داشت برا حضرت فاطمه کار کنی 

خب برگشتم خونه فرداش رفتم  بانک کارتمو مسدود کردم

بعد رفتم ثبت احوال فرستادنم دادگاه از اونجا کارت برادرم نمیدونم چش شده بود

با برگه ای که بهم داده بودن برگشتم خونه

بعد چند ساعت یه شماره ناشناس زنگ زد بهم دیدم وایی😍😍😍یکی کارتاموپیدا کرده از شانسم جای سیم کارتم اونجا بوده که شمارم روش بوده

و همه چی درس شد

من یه اشتباه کردم که به خدا گفتم خیلی نامردی استغفرالله اما بعد گفتم حتما حکتمیه بعد با دعای بقیه و صلوات فرستادنای من پیدا شد:)

  • ۵ پسندیدم
  • ۲ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • شنبه ۷ اسفند ۹۵

    اعلام زنده بودن میکنم:))))

    سلام بعد از چند روز اومدم بیان

    واقعاوقت نداشتم بیام که بهتون سر بزنم

    اما واقعا حس وحاله خوبی داره دانشجو باشی و تو یه اتاق با دوستای خوبت باشی

    تو این مدت چیزهای زیادی یاد گرفتم

    میخوام سعی کنم اخلاقمو عوض کنم البته اگه بتونم

    میخوام از شیطنت هام کم کنم

    نمیدونم چرا شب ها گریم میگیره

    وقتی پا میزارم رو یه مورچه ای اینقدر عذاب وجدان میگیرم

    هروقت حرفی ازسر شوخی به یکی میزنم و اون ناراحت میشه ..وقتی یکی دلمو میشکنهو غیره..

    هیچ وقت توروش از ناراحتیم نمیگم..هیچ وقت پشت کسی غیبت نمیکنم..حتی اگه ازش متنفر باشم

    همه ی اینا شب ها میاد سراغم و باعث گریه کردنم میشه....وقتی اذیتم میکنن میخندم اما ناراحتیم و دلخوریم تو قلبم میمونه

    وقتی کسیو دوس دارم ازش توقع هایی دارم که نبایدداشته باشم

    متاسفانه دله احساسی دارم که باید به شدت مواظبش باشم

    همین الان با این نوشتن ها دارم گریه میکنم..چون دارم حرفای دلمو مینویسم

    سعی کنیم ببخشیم

    سعی کنیم غیبت نکنیم

    هممون یه روز میمیرم سعی کنیم جوری زندگی کنیم که بعد از مرگمون شرمنده ی خدا نشیم

  • ۷ پسندیدم
  • ۷ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • چهارشنبه ۴ اسفند ۹۵

    خاک خاک میباره

    زندگی رو دوس داشته باش..باتمام خوبی و بدی هاش

    درسته سخته اما اگه میخوای تو زندگیت موفق شی و خوشبخت

    شاد باش خودتو با هر دلیل شاد کن .. به حرف بقیه توجه نکن چی میگن شاد باش

    ...

    .

    .

    .

    میگما این روزا کم میام بیان مگه نه

    بعدازبررسی های دقیق میگمتون چرا کم میومدم:)

    راستی این اهنگ رو یادتونه اما در وصف هم استانی های خودم عوضش میکنم

    خاک ، خاک خاک میباره قلب من امشب بی قراره

    خاک، خاک خاک میباره خاطره هاتو یادم میاره

    تا دوباره صدامو دراره خاک، خاک خاک میباره

    آسمونم دلش غصه داره حق نداره هرچی امشب خاک بباره

    جای تو باز خاک میشینه کنارم مطمئنم دیگه شک ندارم

    شک ندارم تو فکرم هستی تنهایی تو اتاقت نشستی

    گفته بودی دلت تنگ نمیشه پس چرا هی میای پشت شیشه

    خاک، خاک خاک میباره خاطره هاتو پاک میکنه

    خنده آدمک روی خاکا روزای خوبم و مرده  کرده

    من دلم گرم هیشکی نمیشه گرد و غباره .خیلی خاکه

    باز دوباره داره خاک  میباره  باز چه ساکت میباره

    گل زده دستای بی گناهم چشم براهم فقط چشم براهم

    چشم براهم ، چشم براهم

    خاک، خاک خاک میباره قلب من امشب بی قراره

    خاک ، خاک خاک میباره خاطره هاتو یادم میاره

    تا دوباره صدامو دراره خاک ، خاک خاک میباره

  • ۵ پسندیدم
  • ۴ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵

    بیاین یکم جدی باشیم

    بیاین منطقی باشیم

    بیاین یکم حرف بزنیم..جدی باشیم

    عشق شده یه چیز غیر ممکن

    حرف از عشق که میزنی اسم هوس میاد..نمیفهمی کدوم عشقه..کدوم دوست داشتنه واقعیه

    عشقی که تو خیابون پیش بیاد و با اون آرایش که هر مردی رو جذب میکنه عشق نیس هوسه..مطمن باش یکی خوشگل تر از  تو با ارایشی بهتر دلشو میدزده

    کاش پسر هاهم بفهمن که وقتی مزاحم ناموس مردم میشن اگه کسیو ببینن که دست خواهرشونو گرفته چیکار میکنن

    غیرت داشته باشیم

    بیاین یکم منطقی باشیم

    وقتی طرفدار یه تیمی هستیم..یکی که فوتبال دوس نیس نیاد بزنه تو ذوق طرف

    درسته تو دوس نداری تو علاقه نداری..اما اینکه علایق خودتو به بقیه تحمیل کنی درس نیس

    هرکس یه علایقی داره

    کل کل سالم عالیه..اما نه حرف بی ربط این نمیشه  کل کل ..اینکه برا رو کم کنی یه حرف بی ربطی بزنی که ممکنه باعث دل شکستن بشه

    فکرکنین به حرفام

    بیاین جدی تر برخورد کنیم

    که زود ببخشیم....زود بگذریم....همونطور که خدامون سریع میبخشتمون...ماهم بخشنده باشیم..غیبت نکنیم

    بیاین تا عیب خودمون برطرف نشده عیب بقیه رو نگیریم

    نمیدونم چرا امروز جدی شده بودم

  • ۴ پسندیدم
  • ۵ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • جمعه ۲۹ بهمن ۹۵

    روزی مرگ...یه متن عالی گذاشتم بیاین بخونین😄😄

    ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﺳﺖ. ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺘﻢ!

    ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻟﯿﺴﺖ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.

    ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺧب ﭘﺲ ﺑﯿﺎ ﺑﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻗﻬﻮﻩﺍﯼ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ.

    ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ: "ﺣﺘﻤﺎ"

    ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻭ ﭼﻨﺪ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﯾﺨﺖ!

    ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ.

    ﻣﺮﺩ ﻟﯿﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻟﯿﺴﺖ ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ.

    ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ.

    ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﯽ، ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ...

    ﮐﻼﻍ ﻭ ﻃﻮﻃﯽ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺯﺷﺖ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ. ﻃﻮﻃﯽ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﮐﻼﻍ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﺿﺎﯼ ﺧﺪﺍ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻃﻮﻃﯽ ﺩﺭ ﻗﻔﺲ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮐﻼﻍ ﺁﺯﺍﺩ...

    ﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﻮﯼ!

    ﭘﺲ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﻧﮕﻮ ﭼﺮﺍﺍﺍﺍ...؟!

     

  • ۵ پسندیدم
  • ۶ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵

    سلاااااااااام...من اومدم😉😉😉😉

    سلاممم خب خیلی وقته نبودم

    اما واقعا نتونستم بیام الانم راه اهنم که برم خونه

    خب بگم براتون که من رفتم دانشگاه هوا زیاد سرد نبودا

    اما شبش که نیخواستیم بخوابیم دیدیم تو تو یه اتاق ده نفره ایم

    من و برادرم و چهارتا از دوستامون گشتیم دونفرو پیداکردیم رفتیم تو یه اتاق هشت نفره...اما اتاق کثیف بود خیلی تختو از اینا کم داشت استین هارو زدیم بالا تمیز تمیزش کردیم

    خب یه خاطره اینجا جاموند

    من داشتم با جارو برقی جارو میزدم برادرم گف علی داری چیکار میکنی گفتم جارو میزنم دیگه دوستم گف خو فقط دستش دستته دیگه همه رفتن هوا از خنده

    فکر کن پنج دقیقه الکی داشتم جارو میزدم

    تازه داداشم گف بریم ترمینال با قطار بریم😂😂😂😂

    منم گفتمش بریم راه اهن با اتوبوس بریم😂😂

    خب فعلا من برم رسیدم خونه به همتون سر میزنم

  • ۶ پسندیدم
  • ۳ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • دوشنبه ۲۵ بهمن ۹۵

    سلام...من دارم میزم دانشگاه:( :)

    سلام

    این بار دیگه میرم که بمونم

    تنها چیزی که خیلی ناراحتم میکنه

    دور شدن از خواهر زادمه

    خب هر وقت رسیدم دورود میام پرانرژی

  • ۹ پسندیدم
  • ۶ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • جمعه ۲۲ بهمن ۹۵

    دیدین ازدهرچی بدتون میاد سرتون میاد......

    سلام

    خوفین..خداروشکر منم خوفم

    اول که متنمو شروع کنم ..دقت کردم تعداد بازدید کننده ها از وبلاگم بیشتر دنبال کننده هاس

    خو خدا خیرتون بده یه نظری لایکی چیزی کنید خو ..روحیمو میزنیدا منم افسرده میشما

    ....

    من همیشه میگفتم اینقدر رنگ آبی فیروزه ای رو دوس دارم اما نمیدونم چطور میشد که هیچ وقت این رنگ گیرم نمی اومد

    اما رنگ قرمزو دوس ندارم و میگفتم قرمز نمی خرم اما نمیدونم چرا میخریدم والا الان شماهم میگین چرا میخرید خو مجبورت نمیکنن

    اره اما هنوز خودمم نفهمیدم

    خب ازاین بگذریم من طرفدار پرسپولیسم اما رنگ ابی فیروزه ایو دوس دارم تعجب نکنین خو نمیشه هرکس پرسپولیسیه قرمز دوس داشته باشه

    اما فکر کنم من متفاوتم

    .....

    یادمه یکی پیشم نشست گفت خدا منو دوس نداره اصلا به فکرم نبوده:((دلم میخواس خفش کنم اما با خونسردیه کامل گفتمش تو ازکی غمگین شدی گف یه سالی هس گفتم یعنی قبلش خوب بودی؟

    گف اره

    گفتم خو وقتی تو شاد بودی و خوشبخت به فکر خدا بودی یادی ازش میکردی

    گفت اممممممممممممم

    گفتمش گاهی وقتا لازمه ادم مشکلی براش پیش بیاد تا از خداش سراغی بگیره

    دلم برا تنهایی خدا میسوزه که که وقت تنهایی فقط صداش میکینم

    بحث الان قاطی پاتی شد

    راستی به نظرتون قالب رو عوض کنم یا همین خوب است؟

    منتظر هستم تا پرنس و پرنسس ها جواب گویند؟؟

  • ۵ پسندیدم
  • ۱۰ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • سه شنبه ۱۹ بهمن ۹۵

    بیا این متنو بخون😉

     

    🌹🌹🌹🌹🌹

    مى‌خواستم به دنیا بیایم، در یک زایشگاه عمومى؛ پدرم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصى!

    مادرم گفت: چرا؟ 

    پدربزرگم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! مى‌خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه سر کوچه‌مان؛ مادرم گفت: فقط مدرسه غیرانتفاعى!

    پدرم گفت: چرا؟

    مادرم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! به رشته انسانى علاقه داشتم؛ پدرم گفت: فقط ریاضى!

    گفتم: چرا؟

    پدرم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! مى‌خواستم با دخترى ساده که دوستش داشتم ازدواج کنم؛ خواهرم گفت: مگر من بمیرم.

    گفتم: چرا؟

    خواهرم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! مى‌خواستم پول مراسم عروسى را سرمایه زندگى‌ام کنم؛ پدر و مادرم گفتند: مگر از روى نعش ما رد شوى.

    گفتم: چرا؟

    آنها گفتند: مردم چه مى‌گویند؟! مى‌خواستم به اندازه جیبم خانه‌اى در پایین شهر اجاره کنم؛ مادرم گفت: واى بر من.

    گفتم: چرا؟

    مادرم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! اوّلین مهمانى بعد از عروسى‌مان بود. مى‌خواستم ساده باشد و صمیمى؛ همسرم گفت: شکست به همین زودى؟!

    گفتم: چرا؟

    همسرم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! مى‌خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم تا عصاى دستم باشد؛ همسرم گفت: خدا مرگم دهد.

    گفتم: چرا؟

    همسرم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! مى‌خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد؛ پسرم گفت: پایین قبرستان.

    زنم جیغ کشید!

    دخترم گفت: چه شده؟

    زنم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! مُردم... برادرم براى مراسم ترحیمم مسجد ساده‌اى در نظر گرفت.

    خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه مى‌گویند؟!

    از طرف قبرستان سنگ قبر ساده‌اى بر سر مزارم گذاشتند؛ اما برادرم گفت: مردم چه مى‌گویند؟! خودش سنگ قبرى برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کرده بودند.

    و حالا من در اینجا در حفره‌اى تنگ و تاریک، خانه‌اى دارم و تمام سرمایه‌ام براى ادامه زندگى، جمله‌اى بیش نبود؛ «مردم چه مى‌گویند؟!» مردمى که عمرى نگران حرف‌هایشان بودم، حالا حتى لحظه‌اى هم نگران من نیستند!!! کسانى که براى خودشان زندگى مى‌کنند، از فرصت یک‌باره زندگى‌شان نهایت بهره و لذت را برده‌اند ☔☔️

  • ۶ پسندیدم
  • ۷ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • يكشنبه ۱۷ بهمن ۹۵

    بازگشت غرور آفرینم به بیان (و کمی حرف)

    سلاااام

    خب از دورود براتون بگم 

    ماکه رفتیم دورود وقتی رسیدم فکر میکردم سرد باشه

    اما نه اونقدر😰

    تا رسیدم فکم هی تکون میخورد از سرما 

    بله برف هم اومده بود

    واقعا سرد بودا

    خب بگذریم

    من بعضی هارو دیدم که میگن نماز برا چیمونه

    این دنیامون جهنمه اون دنیاهم همینطور والا

    واقعا اگه بمیری و بری اون جهنم همین حرفو میزنی

    شاید کسایی نماز نخونن اما کردار و اخلاقشون خیلی بهتر از اونایی باشه که نماز میخونن 

    بندگیه خدا جای خودش ..این دنیا همش امتحانه وقتی پیامبر و امامان خدا اونطور عذاب میکشیدن اما بازهم بندگیه خدارو میکردن اونجا چی اوناهم حتما باید کافر میشدن درسته ما مثلشون نمیشیم اما میشه الگو بگیریم الان اعصابم خورد شده 😄😄

    والا گاهی لازمه فقط صبر کرد به خدا توکل کرد اون وقت همه چی درس میشه تاریخ اینو بهمون ثابت کرده..دلستان حضرت ایوب رو حتما خوندین که چقدرفقیر شد و همه بیرونش کردن

    حتی کسایی که بهشون خوبی کرده بود.اما باتوکل به خدا به همه چی رسید

    پس به خدات توکل کن هی حرف ناامیدی نزن

  • ۷ پسندیدم
  • ۶ نظر دوستان گل🌷🌷
    • مدیر ایستگاه😄😄
    • يكشنبه ۱۷ بهمن ۹۵