🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

توضیـــح.اممممممم..زنـــــدگــــی زیــــبـاست😄😄 لطفا بدون کامنت وبو ترک نکنید😊😡

🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

توضیـــح.اممممممم..زنـــــدگــــی زیــــبـاست😄😄 لطفا بدون کامنت وبو ترک نکنید😊😡

درباره بلاگ
🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

حرفـــاییی برای بهتــر شـــدن زندگی
زندگی زیباست
کافــیست...
چشــمانت را باز کنی و خوشبختی را ببینی
من تو این وب...زندگی واقعی رو نشونتون میدم
هیچ کــــس تـــنها نیس
خــــــدا با ماســــت
بفرمایید داخل رسیدین به ایستگاه زندگی

کلمات کلیدی

🍃🍂

& دست نوشته 4 &

عشق + خانومم + سرنوشت + آرزو

خدا + آرامش + تنهایی + گریه + صدا + عاشقتم

موفقیت + گذشته + توکل + کلید + زندگی

رنج + سختی + شکست + خدا + زندگی

ناامیدی + غم + اندوه + زندگی + نور + خدا

خوبی + و + بدی + های + زندگی + علیرضا

گرگ + متن + زیبا +

طبیعت + زخم +

پسر + بودن + یعنی

صلوات+ال محمد + گناهان

30 + راه + برای + افزایش + رزق + و + روزی

عاشق + دلنوشته + علیرضا + دوستت + دارم

دل نوشته + موفقیت + دلنوشته های + علیرضا

اعتماد + خنجر + از + پشت + دلنوشته هایم

دلنوشته های + علیرضا + دلنوشته هایم + ستاره ی من + تویی

عشق + تو + دلنوشته های + علیرضا + دلنوشته هایم

حجت + قبول + بانو

قصه + قدیم + جدید + فیلم + سانسور

ممنون + ترانه + پیامک + دل نوشته های علیرضا

آذر ماه + دستا بالا

خدا + دلنوشته + کپی پیست

خدا + کمکم + کن

شعر + شعرهای زیبا

دلنوشته + دلنوشته های علیرضا + خاطره + من

طب+ اهل + بیت

کپی + پیست + نحال + عمر + تو

دلنوشته + دست نوشته + دلنوشته های علیرضا

دلنوشته + دلنوشته های علیرضا + خدا + نیایش

نویسندگان

۵۸۳ مطلب توسط «مدیر ایستگاه😄😄» ثبت شده است

۰۸ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۲۷

خونه نشین شدم:(

سلام

سه روز بعد از سال تحویل با دوستام رفتیم سردشت چهار روز موندیم تو دومین روزش نزدیکای چشمه یه چند تا چاله چوله ی بزرگ اب بود که من داشتم دو زنان میرفتم پیش بقیه

که یهو رسیدم نزدیکای یه چاله

خاک تو اب بود منم رفتم تو هوا باـپشت خوردم زمین بعد سر خوردم رفتم تو چاله 

البته اومدم بیرون اما کمرم درد میکرد

اینقدر دوستام خندیدن:(

بعدکه اومدیم خونه دردشرهی بیشتر میشد

دیشب از دردش نمیتونستم صاف بخوابم که با قرص اروم شدم

اما باز صبح شروع به درد کرد تا جایی که گریم گرفت واقعا درد داشتم نه میتونستم صاف راه برم نه میتونستم صاف دراز بکشم

امروز هم عکسی از کمرم گرفتم که دنبالچم دچار کوفتگی شده و تا دوماه نباید از خونه برم بیرون

خداکنه این بلاها سرشما نیاد

مدیر ایستگاه😄😄
۳۰ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۵۴

عید همتون مبارک

سلام

عید همگی مبارک

سرم خیلی شلوغ بوده واسه همین نتونستم وب بیام

سروقت به همتون سر میرنم

خداکنه امسال به ارزوهاتون برسین و خوشبخت باشین

و سالم و سلامت پیش خانوادتون باشین

و اماممون تو این سال جدید ظهور کنه انشاءالله

 

 

مدیر ایستگاه😄😄
۲۲ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۶

واقعا گذشت o-O

سلام

باورم نمیشه امسال هم داره تموم میشه ..یعنی داره تموم میشه o-O

خیلی زود داره ثانیه ها میگذرن زود تر از اون چیزی که فکر میکردم

من همین سال پیش تصمیم داشتم برم دانشگاه الان هم دانشجوام

خدایا شکرت که باز زندم و سالی جدید رو می بینم

بیاین به خودمون قول بدیم خدارو تو این سال جدید که داره میاد کم تر اذیت کنیم....خیلی خدارو دوس دارم

با اینکه هی گناه میکنیم با بزرگترین گناه هم مارو می بخشه چقدر بزرگی خدا چقدر مهربونی خدا😭😭

باز سالی گذشت باز اماممون غریب و تنهاست باز پس کی وقتش میشه

تو این سال که گذشت یه نفر به خانوادمون اضافه شد به اسم امیرعباس

ایشونن الهی دایی فداش بشه😍😍😍😍😍😍

با چشماش ادمو میخوره

تو پستای قبلیم عکسشو گذاشتم وقتی که به دنیا اومده بود

خدایا شادی هامونو ازمون نگیر

مریض هارو شفا بده

سعی کنیم تو این سال جدید به جای قضاوت های بیجامون و غیبت کردنامون و از بقیه ایراد گرفتن به خودمون نگاه کنیم و یه تکون اساسی به خودمون بدیم تا چیزی بشیم که لایق بهترین هاست 

ما جانشین خدا هستیم مس درست رفتار کنیم تا لایق این مقام باشیم

مدیر ایستگاه😄😄
۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۵۲

کی میشه عید تموم شه

و باز سلام

خوبین

این روزا دلم برا خوابگاه واقعا تنگ شده...خیلی روزا خوبی داشتیم

کی میشه عید تموم شه باز بریم

خوشبختانه دختری در دانشگاهمان وجود خارجی ندارم :) :دی

اخه من خجالتیم تا دختری می بینم گونه هام سرخ میشه اما واسه کارشناسی دختر هست:(

دیگه باید تحمل کنم دیگه...میگما من یه سال پیش فهمیدم مامانم از بچگی برام یکیو در نظر داشته شوخی نمیکنما تازه داره میگرده باز دنبال یه دختر خوب اما خوب خودم یکیو پیداکردم اما دوس دختر نیس من خیلی هم بدم میاد خوب دیگه بسه تا اینجا وگرنه گوشم پسه گردنمه خخخخخخ

خوب همیشه میگن همیشه از خدا کمک بگیرین

یکی از دوستام بهم گفت تو این دوره زمونه پارتی میخواد بعد درس بری سرکار گفتمش من پارتیم خیلی بزرگ تره گفت کی گفتم خدا

چیزی نگفت دیگه:)

اگه به خدا اعتماد داشته باشین همه چیز به وجود میاد فقط بهش توکل کنین و اعتمادکنین

مدیر ایستگاه😄😄

سر سبزی جنگل و

اواز گنجشک ها بهترین لحظه رو برام رقم زد

تو رویای خوشبختیه من هستی

تووووووووو همه ی زندگیه من هستی

می نویسم حرفای دلمو رو با نوشتن.. می نویسم تا این بغض عاشقی خالی شود

اشک هایم از خوشی باتو سرازید شدند

توووو رویای شیرینه منی....من وقتی تنها بودم فقط تو بودی تکیه گاهم

همیشه بودی ودردودل هایم رو گوش کردی و همیشه بودی

خدایه من دوستت دارم

چیه

راستی من عمه ندارم خوشبختانه

چیزیم نگین تقصیر من نیست عشق که فقط زمینی نیست:))))

مدیر ایستگاه😄😄
۱۸ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۰۴

قابل توجه اونایی که میگن

سلام  اول این عکسو خوب بخونین

و بعد اینکه ما مسلمونیم چرا موقع خدافظی میگیم بای

چرا به جای کلمات انگلیسی  کلماتی خوب

رو استفاده نکینم

مثلا به جای الو بگیم سلام علیک

به جای اوکی بگیم انشاءالله

چرا به جای بای نمیگیم خداحافظ یا بگیم در امان خدا

واقعا تا حالا فکر کردین

حالا این تصویر رو خوب بخونین

خب پس سعی کنین این کلمات رو استفاده کنین

 

خب حالتون چطوره

منم خوبم الحمدلله

واقعا باورم نمیشه عید اومد

یعنی اینقدر سریع داره عیدمیشه

راستی از سوتی های داداشم تو شهر بگم

ما با دوستای دانشکاهیمون رفته بودیم پیتزا فروشی

یه چیزم بگم داداشم تو همون دانشکاهیه که من هستم به صورت

کاملا تصادفی یه جا قبول شدیم

دوقولو هم نیستیم دوسال بزرگتره ازم فکرکنم سوال براتون پیش اومده خب بگین جواب میدم

بریم ادامشرفتیم نشستیم داداشم رف چندتا نوشابه برداره

سمت چپ نوشته بود باز همون اوپن به انگلیسی بعد

داداشم سمت راستو گرفته بود هی میکشید :دی

اون صاحب مغازه هم یه جور با تعجب نگاش میکرد بعدداداشم فهمید داره اشتباه میکشه اون طرفو باز کرد

راحت باز شد خخخخخخخخخخخخ

بعد رفتیم لوازم تحریر فروشی

سمت راست و چپه مغازه بزرگ زده بود اوپن

برادرمم به جای اینکه درو به سمت چپ و راست باز کنه دوتا درو گرفته بود به سمت خودش میکشید

وای خدا چقدر خندیدیم

تا دوساعت همینطور میخندیدیم بعد دختره که تو مغازه کار میکرد قشنگ معلوم بود جلو خندشو میگیره

 

چقدر زیاد شدا

خب در پناه خدا

یاعلی

خدانگهدار

مدیر ایستگاه😄😄
۱۸ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۰۷

جانه من جان جان جان جان

میگما یه پسر ۱۹ ساله حق نداره راجب زندگی حرف بزنه

ما بچه بودیم میخواستیم راجب زندگی حرف بزنیم چنان میزدن تو ذوقمون که پشیمون میشدیم

اما الان بچه کوچیکا که حرف میزدن میگن نگا چقدر عاقل شدن

عایا شوماها میذاشتین ماهم عاقل بشیم

چقدر فرق😒 والا

من الان اگه مال بیست سال پیش بودم الان باید ازدواج میکردم

اها راستی منکه ۱۹ سالمه راجبه ازدواج حرف میزنم میگن دهنت بوشیر میده هنوز بچه ای

بعد خواهرزادم که نه سالشه راجبه ازدواح حرف میزنه چنان ذوقی میکنن

واقعا یعنی چی

راستی یه نفر که براشون احترام زیادی قائلم پرسیدن

از یه طرف با خدا بودن صحبت میکنید...

 

از طرف دیگه وبلاگ رو برای یه نفر نگه داشتم...

.......................

این دو حرف که گفتین اصلا باهم جور در نمیاد

من خدارو خیلی دوسش دارم و حسش میکنم اما جریان وبلاگ رو لطفا به وب مربوط ندین

اصلا چطور وب رو با خدا مقایسه کردین

وب نگه داشتن یه چیز دلیه یعنی چی این حرفا 

نمیدونم واقعا بعضی ها چطوری فکرـمیکنن

خب چقدر جدی شد بحث 😊😊😊😊

زندگی خوبه اگه عینک بد بینی رو از چشم هات برداری

دنیا قشنگه اگه قشنگ نگاش کنی

پس به جای غر زدن یکم فکر کن

مدیر ایستگاه😄😄
۱۷ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۳۳

تو دو راهی موندم باز:(

مادرم عمل کرد و خداروشکر به هوش اومد

اما درد هایی داره که میخوام بمیرم وقتی مامانمو اینجوری می بینم

خب از این قضیه بگذریم

خیلی از وب ها شده افسردگی..تنهایی...درد و رنجو اینجور چیزا

من اول دبیرستان همش میگفتم تنهام میگفتم خدا من چرا تنهام و گریه و از اینجور چیزا

اما سال بعدش خوب فکر کردم که من تنهام یا خدا

به دور اطرافم نگاه کردم خانوادم داشتن می خندیدن این یعنی زندگی

همشون سالم هستن این یعنی زندگی

دیدم افرادی که هیچی ندارن چطور شکر خدا میکنن..اما کسایی که شادن .خوشبخت یادی از خدا نمیکنن

اصلا تفکری از خدا تو فکرشون نیست

اما وقتی یه مشکل فقط یه مشکل براشون پیش بیاد خدارو مقصر میدونن و هی هرشب باخدا حرف میزننو میگن چرا این کارو بامن میکنی

گاهی وقتا باید تنها شد یا مشکلی برامون پیش بیاد تا یادی از خدا کنیم

راستی باز تو این فکرم وبو حذف کنم

من به خاطر یه نفر وبمو نگه داشتم که اگه اون وبم براش مهم نباشه میخوام وبم نباشه

حالا شما میگین چیکار کنم:(

مدیر ایستگاه😄😄
۱۷ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۴۵

سلاممم

سلام خوبین چیکارا میکنین

واقعا باورم نمیشد اینقدر شرم شلوغ شه

که نتونم بیام بیان

اما به همتون سر میزنم

امروز مادرم عمل میکنه:(

نگرانم واسه همین بعد عمل مادرم میام

به همتون سر میزنم

از خدا میخوام به همه ارزوهاتون برسین

خب خدانگهدارتون

یاعلی

مدیر ایستگاه😄😄
۱۱ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۰۷

:))))زندم

سلام

من زندم

اخه اینقدر بهم پیام دادن و حالمو پرسیدن

نمیدونم کدومو جواب بدم

پس همین جا اعلام میکنم من خوبم

خیالتون راحت

الان فهمیدین تیکه پروندم؟

الان ما تو خوابگاه ۱۲ نفر بیشتز نیستیم

همه رفتن اپا میگن میخوان حسابه اوناکه رفتنو برسن

ماهم نمیدونیم چیکار کنیم😣

هعییی

خداکنه به آرزوهام برسم

خدا همه ی بیمار هارو شفا بده

خدا همه رو خوشبخت کنه

خدا زود اماممونو بهمون برسونه

مدیر ایستگاه😄😄