🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

توضیـــح.اممممممم..زنـــــدگــــی زیــــبـاست😄😄 لطفا بدون کامنت وبو ترک نکنید😊😡

🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

توضیـــح.اممممممم..زنـــــدگــــی زیــــبـاست😄😄 لطفا بدون کامنت وبو ترک نکنید😊😡

درباره بلاگ
🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

حرفـــاییی برای بهتــر شـــدن زندگی
زندگی زیباست
کافــیست...
چشــمانت را باز کنی و خوشبختی را ببینی
من تو این وب...زندگی واقعی رو نشونتون میدم
هیچ کــــس تـــنها نیس
خــــــدا با ماســــت
بفرمایید داخل رسیدین به ایستگاه زندگی

کلمات کلیدی

🍃🍂

& دست نوشته 4 &

عشق + خانومم + سرنوشت + آرزو

خدا + آرامش + تنهایی + گریه + صدا + عاشقتم

موفقیت + گذشته + توکل + کلید + زندگی

رنج + سختی + شکست + خدا + زندگی

ناامیدی + غم + اندوه + زندگی + نور + خدا

خوبی + و + بدی + های + زندگی + علیرضا

گرگ + متن + زیبا +

طبیعت + زخم +

پسر + بودن + یعنی

صلوات+ال محمد + گناهان

30 + راه + برای + افزایش + رزق + و + روزی

عاشق + دلنوشته + علیرضا + دوستت + دارم

دل نوشته + موفقیت + دلنوشته های + علیرضا

اعتماد + خنجر + از + پشت + دلنوشته هایم

دلنوشته های + علیرضا + دلنوشته هایم + ستاره ی من + تویی

عشق + تو + دلنوشته های + علیرضا + دلنوشته هایم

حجت + قبول + بانو

قصه + قدیم + جدید + فیلم + سانسور

ممنون + ترانه + پیامک + دل نوشته های علیرضا

آذر ماه + دستا بالا

خدا + دلنوشته + کپی پیست

خدا + کمکم + کن

شعر + شعرهای زیبا

دلنوشته + دلنوشته های علیرضا + خاطره + من

طب+ اهل + بیت

کپی + پیست + نحال + عمر + تو

دلنوشته + دست نوشته + دلنوشته های علیرضا

دلنوشته + دلنوشته های علیرضا + خدا + نیایش

نویسندگان

۴ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

۲۸ آذر ۹۴ ، ۱۱:۵۸

امید به خدا

در زمان غم هایم فکر هایی

به سرم می آید

فکر هایی که امید به خدا را از من میگیرد

خدایا کمکم کن تا در حظور تو آرام گیرم و

امید به تورا  از  دست ندهم

خدایا به من صبر ده،

صبری که بـــــا آن بتوانـــم دوری  از عزیزانم

را تحمـــل کنــم صبـــری که با آن تو را هرگـــز فرامــوش نکنــم

مدیر ایستگاه😄😄
۲۳ آذر ۹۴ ، ۱۴:۱۶

ناشکری

خدایا

بنده هایت ناشکرن

کسی را دیدم داشت آرزوی مرگ میکرد

گفتمش تو تنهایی

گفت: آری

گفتمش دست و پا داری

گفت: آری

گفتمش خانواده داری

گفت: آری

گفتمش پدر و مادرت زنده هستند

عصبانی شد و گفت: آری

گفتمش کسی را در خیابان دیدم فقیری بود

دستش را نداشت، لباس هایش پاره بود

خانواده نداشت

اما داشت خدارو شکر می کرد

یکی از راه گذشت و ازش پرسید: چرا خدارو شکر می کنید

گفت: من به لطف خدا هنوز زنده هستم

حالا چرا ما شکر خدارا به جا نمی آوریم

مدیر ایستگاه😄😄
۲۱ آذر ۹۴ ، ۰۹:۲۲

بخند

خنده ای کردم از ته دل

شادی کردم با تمام وجود

اشک هایم سرازیر می شوند ، اما 

نه برای غصه، بلکه برای شادی

بخند

دنیا همین است

چشمانت را ببند و با تمام وجود

داد بزن

دوست دارم زندگیرو

مدیر ایستگاه😄😄
۰۷ آذر ۹۴ ، ۲۰:۵۵

تولدم مبارک

کیک تولد , عکس کیک تولد

روزی که من پا در این جهان گذاشتم

دوباره از راه رسید

روزی که بتوانم خود را بهتر بشناسم

روزی که شناختم در جهان

بیشتر می شود

شاید من گناهی کرده ام در سالهای عمر خودم

 اما در روز تولد خودم که فرصت دوباره ای است که خود

را بهتر از قبل کنم تا شرمنده ی خدایم نباشم

8 آذر تولد این بنده ی حقیر است

در این روز از خدا می خواهم هم آرزو های من را برآورده کند و هم

آرزو های شمارا

و سعی خود را برای بهتر شدن می کنم تا بند ه ی خوب خدا باشم

مدیر ایستگاه😄😄