بی خبر از همه جا

کنج خانه نشسته بودم

در خیال خودم تنها بودم

اما کاش خدارو حس میکردم

حیف..حیف که مواقع غم هایم سراغش میروم

باد خنکی می وزید

و من اشک در چشمانم جمع شده بود

دستانم می لرزید

خدای من 

من را در آغوش بگیر

بگذار جانی دوباره پیدا کنم

 

#دل نوشته های علیرضا