🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

توضیـــح.اممممممم..زنـــــدگــــی زیــــبـاست😄😄 لطفا بدون کامنت وبو ترک نکنید😊😡

🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

توضیـــح.اممممممم..زنـــــدگــــی زیــــبـاست😄😄 لطفا بدون کامنت وبو ترک نکنید😊😡

درباره بلاگ
🍃🍂ایـــــــســـــتگـــاه زنـــــدگــــــی🌷🍂

حرفـــاییی برای بهتــر شـــدن زندگی
زندگی زیباست
کافــیست...
چشــمانت را باز کنی و خوشبختی را ببینی
من تو این وب...زندگی واقعی رو نشونتون میدم
هیچ کــــس تـــنها نیس
خــــــدا با ماســــت
بفرمایید داخل رسیدین به ایستگاه زندگی

کلمات کلیدی

🍃🍂

& دست نوشته 4 &

عشق + خانومم + سرنوشت + آرزو

خدا + آرامش + تنهایی + گریه + صدا + عاشقتم

موفقیت + گذشته + توکل + کلید + زندگی

رنج + سختی + شکست + خدا + زندگی

ناامیدی + غم + اندوه + زندگی + نور + خدا

خوبی + و + بدی + های + زندگی + علیرضا

گرگ + متن + زیبا +

طبیعت + زخم +

پسر + بودن + یعنی

صلوات+ال محمد + گناهان

30 + راه + برای + افزایش + رزق + و + روزی

عاشق + دلنوشته + علیرضا + دوستت + دارم

دل نوشته + موفقیت + دلنوشته های + علیرضا

اعتماد + خنجر + از + پشت + دلنوشته هایم

دلنوشته های + علیرضا + دلنوشته هایم + ستاره ی من + تویی

عشق + تو + دلنوشته های + علیرضا + دلنوشته هایم

حجت + قبول + بانو

قصه + قدیم + جدید + فیلم + سانسور

ممنون + ترانه + پیامک + دل نوشته های علیرضا

آذر ماه + دستا بالا

خدا + دلنوشته + کپی پیست

خدا + کمکم + کن

شعر + شعرهای زیبا

دلنوشته + دلنوشته های علیرضا + خاطره + من

طب+ اهل + بیت

کپی + پیست + نحال + عمر + تو

دلنوشته + دست نوشته + دلنوشته های علیرضا

دلنوشته + دلنوشته های علیرضا + خدا + نیایش

نویسندگان
۱۷ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۸

حکایات - بهلول

#داستان 

 

بوی غذا، صدای پول!

 

یک روز عربی ازبازار عبور میکرد که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و میخورد هنگام رفتن صاحب دکان گفت تو از بخار دیگ من استفاده کردی وباید پولش را بدهی مردم جمع شدن مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا میگذشت از بهلول تقاضای قضاوت کرد ،بهلول به آشپز گفت آیا این مرد از غذای تو خورده است؟

 

آشپز گفت نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد وبه زمین ریخت وگفت؟ ای آشپز صدای پول را تحویل بگیر.

 

آشپز با کمال تحیر گفت :این چه قسم پول دادن است؟ بهلول گفت مطابق عدالت است:«کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند»

 

 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۱۷
مدیر ایستگاه😄😄

حکایات + بهلول

نظرات  (۷)

خیلی عالی بود
آفرین به بهلول :دی
پاسخ:
اره افرین بهش
جالب...
پاسخ:
ممنون
۱۸ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۵۴ فاطمه نظری
عالی
پاسخ:
ممنونم
۱۸ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۱۱ رفیق خاموش
دقیقا این کار بهلول عین عدالت بود 

آفرین :)
پاسخ:
اره واقعا
یکی از آرزوهام همیشه داشتن یک دهم ذهن بهلول هنگامی که بهم ظلم میشده بوده :دی
پاسخ:
خخخخ ما میتونیم داشته باشیم فقط باید استفادش کنیم
ممنون:دی
۱۹ مرداد ۹۵ ، ۰۹:۲۴ คຖē Şhērlฯ
حالاکه همه چی خراب شده . مجبورم ازنو شروع کنم... اردامو بالا ببرم.
پاسخ:
افرین بهتون
عالیییییییییییی بووووووووود
دم بهلول گرممممممم
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">