خـــــداحــــــافـــــظ تا مــــدتی

توضیـــح.اممممممم..زنـــــدگــــی زیــــبـاست😄😄 لطفا بدون کامنت وبو ترک نکنید😊😡

خـــــداحــــــافـــــظ تا مــــدتی

توضیـــح.اممممممم..زنـــــدگــــی زیــــبـاست😄😄 لطفا بدون کامنت وبو ترک نکنید😊😡

درباره بلاگ
خـــــداحــــــافـــــظ تا مــــدتی

حرفـــاییی برای بهتــر شـــدن زندگی
زندگی زیباست
کافــیست...
چشــمانت را باز کنی و خوشبختی را ببینی
من تو این وب...زندگی واقعی رو نشونتون میدم
هیچ کــــس تـــنها نیس
خــــــدا با ماســــت
بفرمایید داخل رسیدین به ایستگاه زندگی

کلمات کلیدی

🍃🍂

& دست نوشته 4 &

عشق + خانومم + سرنوشت + آرزو

خدا + آرامش + تنهایی + گریه + صدا + عاشقتم

موفقیت + گذشته + توکل + کلید + زندگی

رنج + سختی + شکست + خدا + زندگی

ناامیدی + غم + اندوه + زندگی + نور + خدا

خوبی + و + بدی + های + زندگی + علیرضا

گرگ + متن + زیبا +

طبیعت + زخم +

پسر + بودن + یعنی

صلوات+ال محمد + گناهان

30 + راه + برای + افزایش + رزق + و + روزی

عاشق + دلنوشته + علیرضا + دوستت + دارم

دل نوشته + موفقیت + دلنوشته های + علیرضا

اعتماد + خنجر + از + پشت + دلنوشته هایم

دلنوشته های + علیرضا + دلنوشته هایم + ستاره ی من + تویی

عشق + تو + دلنوشته های + علیرضا + دلنوشته هایم

حجت + قبول + بانو

قصه + قدیم + جدید + فیلم + سانسور

ممنون + ترانه + پیامک + دل نوشته های علیرضا

آذر ماه + دستا بالا

خدا + دلنوشته + کپی پیست

خدا + کمکم + کن

شعر + شعرهای زیبا

دلنوشته + دلنوشته های علیرضا + خاطره + من

طب+ اهل + بیت

کپی + پیست + نحال + عمر + تو

دلنوشته + دست نوشته + دلنوشته های علیرضا

دلنوشته + دلنوشته های علیرضا + خدا + نیایش

نویسندگان

 

 

ملانصرالدین برای خرید پاپوش نو راهی شهر شد ،

 

 در راسته ی کفش فروشان انواع مختلفی از کفش ها

 

وجود داشت که او می توانست هر کدام را که می خواهد انتخاب کنــــــــــــــد.

 

 فروشنده حتی چند جفت هم از انبار آورد تا ملا آزادی

 

بیشتری برای تهیه کفش دلخواهش داشته باشد

 

ملا یکی یکی کفش ها را امتحان کرد، اما هیچ کدام

 

را باب میلش نیافت

 

هر کدام را که می پوشید ایرادی بر آن وارد می کرد.

 

 بیش از ده جفت کفش دور و بر ملا چیده شده بود

 

و فرشنده با صبر و حوصله ی هر چه تمام به کار خود

 

ادامه می داد.

 

ملا دیگر داشت از خریدن کفش ناامید می شد که

 

ناگهان متوجه ی یک جفت کفش زیبا شد. آنها

 

را پوشید.

 

دید کفش ها درست اندازه ی پایش هستند.

 

 چند قدمی در مغازه راه رفت و احساس

 

رضایت کرد.

 

بالاخره تصمیم خود را گرفت. می دانست که

 

باید این کفشها را بخرد.

 

از فروشنده پرسید: قیمت این یک جفت کفش چقدر است؟

 

فروشنده جواب داد: این کفش ها، قیمتی ندارنــــــــــــــد.

 

ملاگفت: چه طور چنین چیزی ممکن است. مرا مسخره

 

می کنی؟

 

فروشنده گفت: ابدا، این کفش ها واقعا قیمتی ندارند، چون

 

کفش های خودت است که هنگام وارد شدن به مغازه به پا داشتی....

 

 

 

نکتـــــــــــــه : این داستان زندگی اکثر ما انسان هاست. همیشه نگاه مان به دنیای

بیرون است. ایده آل ها و زیبایی ها را در دنیای بیرون جست وجو می کنیم.

 

خوشبختی و آرامش را از دیگران می خواهیم. فکر می کنیم مرغ همسایه غاز است

خودکم بینی و اغلب خودنابینی باعث می شود که انسان خویشتن را به حساب نیاورد و هیچ شأنی برای خودش قائل نباشد

 

 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۱۶

نظرات  (۴)

داستان خیلی خوبی بود :)
خیلی ممنون از شما
پاسخ:
خواهش میکنم
ممنون
۱۷ تیر ۹۵ ، ۱۱:۵۳ نـــای دل
زیبا بود...
پاسخ:
ممنون
۱۷ تیر ۹۵ ، ۱۲:۵۶ رفیق خاموش
بله همینطوره همیشه مرغ همسایه غاز

عالی بود
پاسخ:
متشکرم
۱۷ تیر ۹۵ ، ۱۴:۵۴ کیکاووس ضیغمی
انسان فقط نباید متکبر و غرور بیجا داشته باشد 
ولی باید ارزش های خود را درک کند..
در وجود و زندگی خود بیشتر دقت کند.
پاسخ:
😕

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">